تبليغاتX
:: ...::::قلب کاغذی::::... ::

...::::قلب کاغذی::::...



 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت 

 هر که با ما بود از ما ميگريخت 

 چند روزيست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل ميزنم

گاه بر حافظ تفال ميزنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

+نوشته شده درشنبه سوم آذر 1386ساعت 14:49 توسط mohamad |